پایگاه خبری ترجمه: ترجمه به مثابه تفكر ترجمه به مثابه تفكر ================================================================================ جواد گنجی on 30/09/2009 00:02:00 ترجمه هر متن فلسفی، ادبی، علمی و... لزوما باید توجیهی عقلانی داشته باشد. البته این توجیه عقلانی را باید از ادله مدافعان و پاسداران ذخایر دانش و فرهنگ تمیز داد بی‌تردید، با پایان یافتن دوره اصلاحات سیاسی در ایران و با فروکش کردن تب تند مطالبات فرهنگی و سیاسی، فضای ترجمه نیز به کلی دگرگون شده است. در دوران گشایش سیاسی پس از دو خرداد، هر متنی - صرف‌نظر از محتوای آن-مـــــی‌تـــوانست پتانسیل‌های انتقادی و عقلانی فراوانی داشته باشد. لیکن امروزه انتخاب متون گوناگون، به‌ویژه متون مختلف در حوزه علوم انسانی، باید با دقت نظر و سنجشی موشکافانه صورت گیرد.‍ ترجمه، اگر نه یگانه شکل تفکر، دست‌کم مهم‌ترین و مؤثرترین شکل تفکر در وضعیت فعلی ما محسوب می‌شود. بنا نیست با هر ترجمه‌ای، جایی خالی در گوشه و ‌کنار فرهنگ ما پر شود و بر تل ذخایر فرهنگی ما افزوده شود. اما اگر بناست - به‌رغم اشباع شدن بازار از ترجمه‌های مختلف در بسیاری از حوزه‌های فکری - همچنان شاهد خلئي عظیم در مورد متفکران طراز اولی نظیر زیمل باشیم، نباید لحظه‌ای درباره لزوم ترجمه کتبی همچون کتاب فریزبی تردید روا داریم. اما سواي اين دستاويز فرهنگي براي دست‌ زدن به ترجمه يك اثر، مي‌توان به لحاظ محتوايي نيز از كتاب فريزبي دفاع كرد و نشان داد كه او تا چه حد در ارائه الگوي منحصر به‌فرد تفكر زيمل موفق بوده است. كتاب زيمل به قلم فريزبي ظاهرا از آن دسته كتاب‌هايي است كه به قصد ساده‌سازي دستگاه نظري يك متفكر بزرگ نوشته شده‌اند؛ توگويي مؤلف همواره گوشه چشمي به مخاطب عام داشته تا مبادا جذابيت كتاب، فداي غناي محتواي آن شود. اما به‌رغم ظاهر غلط‌انداز و ساختار كلي كتاب - كه مجموعه‌اي است متشكل از شرح حال زندگي فردي زيمل و نقل قول‌هاي ظاهرا بيش از حد از زيمل و متفكران هم‌عصر او و محققان امروزي و تحليلي كلي از مجموعه آثار زيمل - به جرأت مي‌توان گفت كه فريزبي به تحليلي درون‌ماندگار و منسجم از كليت انديشه زيمل دست زده و كوشيده است تا سويه‌هاي گوناگون و بعضا منحصر به‌فرد آراي او را به شكلي موجز و جامع مطرح كند. در جاي جاي كتاب-حتي در ميان شرح‌حال‌ها و نقل‌قول‌ها و تمجيدها- ردپاهايي از مشي كلي تفكر زيمل ديده مي‌شود كه با يكديگر ارتباطي دروني و منطقي دارند و در نهايت تصويري كلي و به‌هم پيوسته از سير تحول فكري او پيشاروي ما مي‌نهند. به طور مثال، در فصل4 اين كتاب كه اختصاص دارد به مجموعه آثار زيمل، فريزبي به شكلي بسيار فشرده و كلي اما روشنگر، رئوس مطالب عمده 3 اثر اصلي زيمل (درباره تفكيك اجتماعي، فلسفه پول و جامعه‌شناسي) را مطرح مي‌كند. در ميان كتاب‌هاي اصلي زيمل، فلسفه پول را نظام‌مندترين اثر او مي‌دانند. به گفته خود او، فلسفه پول مي‌خواهد كليت معناي حيات را در هر يك از جزئيات آن بيابد؛ حال فرقي نمي‌كند كه اين امر جزئي چه باشد. از جمله نقاط قوت تفكر زيمل كه مورد عنايت متفكران تيزبيني همچون آدورنو قرار گرفت، بيرون كشيدن ساختار امر كلي از امر جزئي است. اين خصلت در آثار زيمل به حد اعلاي خود مي‌رسد، تا حدي كه هر امر جزئي‌ به طور بالقوه، ابژه‌اي است براي تأمل فلسفي و جامعه‌شناسي. شايد بهترين مثال براي اين رابطه درون‌ماندگار امر جزئي و امر كلي در پديده پول نهفته باشد؛ پديده‌اي كه زيمل نظام‌مندترين اثر خود را به آن اختصاص داد. به يك معنا، پول مي‌تواند پرده از جوهر حيات و روابط سيال روح بردارد. اساسا پول داراي هيچ‌نوع ذات و گوهري نيست اما رنگ‌وبوي خود را به همه اشيا مي‌دهد و در همه آنها متجلي مي‌شود. به يك معنا، پول همان روحي است كه به يكسان در كالبد همه اشيا دميده شده و همه آدميان و اشيا را در متن يك كليت رابطه‌اي (relational) گردهم مي‌آورد. در نگرش زيمل، هم‌رفتاري (sociation) يا كنش‌متقابل (interaction) واجد خصلتي كلي و جهان‌شمول (universal) است. كنش متقابل مي‌تواند در هر جاي اين جهان اجتماعي و در ميان هر يك از اجزاي اين جهان، رخ دهد. همين خصلت كلي كنش‌هاي متقابل سيال و گذرا، زيمل را به اين نتيجه رساند كه به لحاظ فرمي هيچ يك از اين كنش‌ها يا ابژه‌ها اولويتي بر ابژه‌ها و كنش‌هاي ديگر ندارد. در اين ديدگاه، جامعه را ديگر نمي‌توان به مثابه تماميتي (totality) وراي اجزاي حيات اجتماعي در نظر گرفت كه وجودي خودآيين و مستقل دارد. در واقع، ديدگاهي جامعه‌شناختي كه چنين كليت انتزاعي و موهومي را ابژه بي‌واسطه (immediate) خود قرار مي‌دهد، از درك مهم‌ترين عناصر برسازنده (constitutive) جامعه در مقام كليتي انضمامي غافل مي‌ماند. همين رويكرد كلي، زيمل را به مصاف سنت‌هاي بزرگ فلسفي و جامعه‌شناختي دوران خود كشاند. او بايد مي‌توانست از ميان تشتت و تنوع ظاهري تأملات خويش، الگويي خودآيين و منسجم بيابد تا بتواند خصلت ناتمام، گذرا، حادث و انضمامي زندگي را ثبت و مهار كند و بدين‌سان خطوط كلي نظريه خويش درباره مدرنيته و زندگي مدرن را بسط دهد. سعي فريزبي نيز بر آن بوده تا به طور فشرده، اين برنامه حياتي و عمده زيمل را مطرح كند. جالب اينجاست كه فريزبي حتي توانسته پيوند دروني و منطقي مضامين آثار زيمل را از بدو شروع فعاليت فكري جدي زيمل روشن سازد. او توانسته در اين كتاب به‌روشني نشان دهد كه چگونه برخي مضامين محوري انديشه جامعه‌شناختي زيمل در همان اوايل دوران فعاليت فكري زيمل - همان دوراني كه او، به طور مثال، درگير اتميسم منطقي فخنر، داروينيسم، نظريه اسپنسر، روان‌شناسي قومي و... بود- پيشاپيش شكل گرفته بود. با اينكه زيمل از همان ابتدا مسيري خاص را در پيش گرفت و برخي مفاهيم و برداشت‌هاي اوليه خود را با سماجت پي گرفت و آنها را به مرور بسط داد اما هيچ‌گاه در اين راه به يك نظام معرفت‌شناختي يا فلسفي متوسل نشد. زيمل از جمله متفكراني است كه عامدانه از تن دادن به هر نوعی از سیستم‌سازی سر باز زد. همین امر برای به حاشیه‌رانده‌شدن یک متفکر کافی است. اما تلاش دوگانه و ظاهرا متناقض زیمل برای پی‌ریزی جامعه‌شناسی در مقام رشته‌ای مستقل و خودآیین، از یک‌سو و توجه مستمر او به جزئی‌ترین، بی‌ارتباط‌ترین و شاید بی‌اهمیت‌ترین امور در زندگی روزمره (پرهیز او از نظام‌سازی و گرایش محوری او به مقاله‌نویسی و جستارنویسی و توانایی درونی تفکر او در بدل ساختن هر چیزی به ابژه تفکر) ، از سوی دیگر، می‌تواند پرده از تنش اصلی تفکر زیمل - و به طور کلی‌تر تنش و دوگانگی اصلی کل تفکر مدرن– بردارد؛ همان تنشی که به همه آثار زیمل جان می‌بخشد. درونی کردن این زخم و تنش درونی از سوی زیمل و سماجت حیرت‌انگیز او در پیگیری ایده‌های بدیع برخاسته از این تنش، مباحث زیمل را به یکی از گره‌گاه‌ها و کلیدهای عمده تفکر غرب بدل می‌کند. شايد در ميان جامعه‌شناسان و بنيانگذاران جامعه‌شناسي انديشه، هيچ‌كس به اندازه زيمل مناقشه‌انگيز و ضدسيستميك نباشد اما نمي‌توان انكار كرد كه تلاش زيمل براي بنيان نهادن جامعه‌شناسي در مقام رشته‌اي مستقل، تلاشي كاملا آگاهانه بوده است. به واقع يكي از گره‌گاه‌هاي انديشه زيمل همين تلاش او براي آشتي دادن ميان سويه نظام‌مند و خودآيين يك رشته علمي با تكانه‌ها و جهش‌هاي كاملا آني و مهار‌نشده تأمل جامعه‌شناختي و فلسفي است. فريزبي با برجسته كردن وجه تمايز انديشه زيمل از دستگاه نظري كساني همچون وبر، دوركيم، ماركس يا تونيس، بر سويه‌هاي منحصر به‌فردي در نظريه زيمل انگشت مي‌گذارد كه در بسياري از موارد جزء نقاط قوت تحليل‌هاي زيمل محسوب مي‌شوند. برخلاف ماركس و وبر كه توجه خويش را به فرايندهاي درازمدت و قاعده‌مندي همچون عقلاني شدن (rationalization) و توسعه سرمايه‌داري معطوف مي‌كنند و به تشريح قواعد و سازوكارهاي دروني اين فرايندها مي‌پردازند، زيمل بيشتر تمركز خود را متوجه ابعاد زيباشناختي مدرنيته مي‌كند؛ همان ابعادي كه با تجربه سيال و دروني و تكه پاره زندگي مدرن گره خورده‌اند. فريزبي توانسته است با موفقيت، شماي كلي پروژه جامعه‌شناختي، زيباشناختي و فلسفي زيمل را در متن و درتقابل با سنت‌هاي زنده جامعه‌شناسي و فلسفه دوران مدرن ترسيم كند. زیمل را غالبا یک جامعه‌شناس - و بحق یکی از پدران جامعه‌شناسی - می‌دانند اما شهرت و آوازه او در مقام جامعه‌شناس، بسیاری از ابعاد تفکر گسترده او را تحت‌الشعاع خود قرار داده و متاسفانه درک آثار فراوان و تکه‌پاره و قطعه‌وار او را بسیار دشوار ساخته و آن را با هزاران سوء‌فهم اساسی همراه ساخته است. بنا به استدلال فریزبی و با توجه به علایق وسیع و پهن‌دامنه زیمل در حیطه‌های گوناگون، می‌توان به‌صراحت گفت که زیمل صرفا 10سال از فعالیت‌های خود را به جامعه‌شناسی اختصاص داد. کافی است تا به انبوه آثار زیمل و مضامین متنوع مقالات او نظر کنیم یا به فهرست متفکرانی که از او متأثر شده‌اند به ‌اجمال نظری بیندازیم تا به تاثیر فراگیر او در فلسفه و تفکر غرب پی ببریم. استراتژی آگاهانه زیمل برای پرهیز از هر نوع نظام فلسفی یا معرفت‌شناختی سبب شد تا او هیچ مکتب فکری در هیچ رشته‌ای برجا نگذارد ولی بی‌شک در فلسفه و جامعه‌شناسی قرن بیستم ردپای زیمل را به‌وضوح می‌توان در اندیشه اکثر متفکران نامی غرب دید. هایدگر، وبر، بنیامین، لوکاچ، بلوخ، ماکس آدلر، آلفرد شوتز، جورج هربرت مید و... صرفا گوشه‌ای از یک فهرست بسیار طولانی‌تر و مبین نفوذ و تاثیر بی‌همتای متفکری‌اند که هیچ‌گاه به جایگاه نمادین شایسته خود دست نیافت. خود زيمل در جايي چنين گفته است: «مي‌دانم كه بي‌هيچ وارث معنوي‌ خواهم مرد (و اين خوب و مسرت‌بخش است). ميراثي كه من بر جا مي‌گذارم، به پول نقدي مي‌ماند كه ميان وارثان بسيار تقسيم شده است؛ وارثاني كه هر يك بنا به سرشت و طبيعت خويش، سهم خود را در كسب و كاري خاص به كار مي‌برند اما ديگر نمي‌توان دريافت كه اين سهم از چه ميراثي آمده است». اگر امروزه زیمل را شايسته لقب «نیای پست‌مدرنیسم» می‌نامند، بدان معنا نیست که حق مطلب را در مورد او ادا کرده‌اند، بلکه بالعکس القابی از این دست غالبا گمراه‌کننده از آب درآمده‌اند و نقابی افکنده‌اند بر توان‌های درونی عظیم کسی چون زیمل. فريزبي سعي كرده است تا به‌رغم تشتت ظاهري مضامين اصلي آثار و تنوع و گستردگي حيرت‌آور علايق زيمل، برنامه جامعه‌شناختي منسجم زيمل - كه به مدت 10سال آگاهانه از سوي زيمل تعقيب مي‌شد - را تشخيص دهد و آن را با بياني نسبتا پاكيزه و روشن، صورت‌بندي كند. با اين اوصاف، به‌سادگي مي‌توان دريافت كه نفس ارائه يا حتي خلاصه كردن برنامه فكري زيمل، كاري است به‌غايت دشوار. اگر فريزبي توانسته باشد در اين دوره تفاسير بي‌پايان، خصلت ممتاز تفكر زيمل را تا حدودي روشن سازد و برنامه منسجم جامعه‌شناختي او - كه غالبا به طور گسترده انكار مي‌شود- را به شكلي بسيار موجز و كلي صورت‌بندي كند، در كار خود موفق بوده است. به هرروی حتی اگر کتاب‌های سودمند و روشنگری همچون کتاب «گئورگ زیمل» نوشته دیوید فریزبی نیز ترجمه شوند، ما همچنان نیازمند رجوع به آثار اصلی زیمل هستيم؛ بنا نيست با ترجمه يك منبع دست دوم در شرح يك متفكر نامدار، مشكل خاصي حل شود يا نقطه عطفي شكل گيرد و جايي خالي در نقشه فرهنگي ما پر شود و به ما احساس امنيت دهد. کتاب دیوید فریزبی دست‌کم از این مزیت برخوردار است که خواننده را بدون هرگونه توهمی ناشی از احاطه یافتن بر گستره وسیع اندیشه زیمل، مستقیما به خواندن آثار اصلی زیمل دعوت می‌کند